قهرمان ميرزا عين السلطنه
1655
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دامغان سه ساعت به دسته مانده بود باد مىآمد . راه سرازير بود . دهات زياد ديده مىشد . زراعت پنبه و كرچك فراوان بود . بيست دقيقه به دسته مانده وارد شهر دامغان شديم . جلوى امامزاده جعفر ( ع ) توقف شد زيارت كرديم . از اولاد على ابن الحسين عليه السلام است . اين مختصر را از مطلع الشمس محض آگاهى خواننده نقل مىكند . « اما دامغان از بلادى است كه نظير آن به قدمت در ايران بلكه در تمام معمورهء جهان كمتر يافت مىشود . حالات مختلفه بر اين شهر طارى و عارض شده ، به منتهاى آبادى رسيده و خرابيها ديده . وقتى كه اسكندر كبير از مقدونيه رايت كشورگشائى برافراشت و قدم در اين نواحى گذاشت دامغان نهايت معمورى و آبادى را داشت . يونانيان اين بلد را « هكاتم پليس » مىگفتند يعنى شهر صد دروازه و عادت اهالى يونان اين بوده كه هر شهرى در آبادى به اوج كمال و عظمت مىرسيد آن را « هكاتم پليس » مىناميدند . چنانچه شهر « تب » از مداين قديمهء مصر ( شهر تب را كامبيس پادشاه ايران فتح و غارت كرد . ) و در عظمت دامغان همين بس كه وقتى پادشاه مخصوص داشته و كرسى ايالت قومس بوده . شيخ سعدى در بوستان گويد : يكى را به چوگان شه دامغان * بزد تا چو طبلش برآمد فغان اما شهرى داراى آن عظمت حالا اهميتى ندارد . دورهء شهر دامغان هشت هزار و هفتصد ذرع است و بارهء آن صد و شصت و شش برج دارد و پنج دروازه . آب شهر دامغان از چشمه على است . شش محله دارد : محلهء سادات - محلهء جوزيا - محلهء شاه - بالا محله - محلهء دباغان - محلهء قلعه . انتهى . » مولودخانهء خاقان پسره نزديك دليجان ما ايستاده بود . گفتم راهنماى من شو ، هرجا مىخواهم ببر انعامى بگير . قبول كرد . اول گفتم به مولودخانه برود . از ميان بازار گذشتيم . سفيدكارى و آبپاشى بود . اما خيلى از دكاكين بسته [ بود ] . آنها هم كه باز بود خيلى پريشان و فقير به نظر آمد . تقريبا به دهات شبيهتر بود تا شهر . پسره خيلى حرّاف و زرنگ بود . مىگفت از وقتى كه حاجى احتشام مرحوم شده دامغان خراب شده است . داخل ارگ شهر شديم كلية خراب شده و خاك آن را متصل براى رشوهء باغات مىبرند . داخل عمارت مولود خانه شديم . فقط از تمام ارگ اين حياط آباد است . تعمير هم تازه كردهاند . مصفا و تميز بود . اطاق مولودخانه كه خاقان خلد آشيان در آنجا تولدش شده رو به مشرق است . خود